عده ا ی سلامت روانی را پیشگیری ازپیدایش بیماریها ی روانی وسالم سازی محیط روانی-اجتماعی میدانند تا افراد جامعه بتوانند بابرخورداری ازتعادل روانی با عوامل محیطی خود رابطه وسازگاری درست برقرار کنند وبه هدف های اعلای رشد وتکامل انسانی برسند،به بیان دیگر سلامت روانی کاربرد معیارهایی است که ازشیوع بیماریهایی روانی کاسته وسلامت روان افراد جامعه راتامین کند.این معیاردردرجه اول شامل اقدامات وتدابیری درجهت پیشگیری ودرجه دوم متضمن تشخیص مواردخفیف ودرمان به موقع بیماری های روانی است.برخی معتقدند فردی ازنظرروانی سالم است که نتواند ازوضعیت وسمت اجتماعی خود استفاده کند وازعهده وظایف محوله به خوبی برآید(مجله علمی نظام پزشکی ،دوره 12،شماره 7).
3).برخی ازصاحبنظران روی دو تعریف ازسلامت روانی تکیه می کنند.درتعر یف ا زمنظورسلامت روانی رشته ای تخصصی ازبهداشت عمومی است که درزمینه کاستن ازفراوانی بیمارهایی روانی دریک جامعه تلاش می کند وانواع گوناگون اختلال ها ی روانی رابا توجه به سبب شناسی آنها بررسی می کند . سبب شناسی بیماریهای روانی گام اول برای اقداما ت پیشگیری محسوب می شود. پس ازشناخت علتهای بوجود آورنده اختلال های روانی وظیفه دست اندرکاران این رشته تخصصی مطالعه راههای ازبین بردن علتها یاغلبه برآنها می باشدبا توجه به اینکه دربروزاختلال های روانی مجموعه عوامل زیستی – روانی- اجتماعی موثرهستند شناخت،غلبه برعلتها،کاروتلاش وسعی راطلب می کند.درتعریف دوم،سلامت روانی به معنای سلامت فکرواندیشه می باشد ومنظورنشان دادن وضع مثبت وسلامت روانی است که می تواند نسبت به ایجاد نظام ارزشمندی درمورد ایجاد تحرک وپیشرفت وتکامل درحدفردی،ملی وبین المللی کمک کند.(احمدوند،1385 ،ص4).
باتوجه به اینکه هیچ یک بشردربرابربیماریهای روانی مصونیت ندارند ،بهداشت روانی راپیشگیری ازبروزبیماریهای روانی وسالم سازی محیط روانی- اجتماعی می دانند تاافراد جامعه بتوانند بابرخورداری ازتعادل روانی با عوامل محیطی خود رابطه وسازگاری درست برقرارکنند وبه هدفهای عالی رشد برسند. بهداشت روانی سلامت تمامی افراد جامعه راتامین می کند وامری همگانی است که به تمام طبقات وگروهها مربوط میشود(بهداد،1374،ص42).
دیدگاه های متخصصان ومکا تب:
قبل از ذکر دیدگاه متخصصان ومکاتب نسبت به سلامت روانی دوپرسش مطرح می شود.آیاکسی که سلامت روانی خوبی دارد فردی بهنجار است؟فرد بهنجار کسی است که به توقعات وانتظارت اجتماع پاسخ می دهد ورفتار او به رفتاراکثرمردم جامعه نزدیک می باشد.مثلا”می گوییم اکثررفتارهای نوجوانان ازهنجاردورمی باشد .آنان به موسیقی تند وپوشیدن لباس های عجیب علاقه دارند. موی سرخود رابه گونه ای خاص پیرایش می کنند .این رفتارها ازرفتار میانگین جامعه فاصله دارد. درهراجتماعی هنجارها شکل می گیرند. هنجارهای سیاسی ،اجتماعی،فرهنگی وتربیتی ارائه میشوند. هنجارها رفتاررامحدود می کنند .کسی که می خواهد مورد پذیرش گروه و اجتماع قرار گیرد ناگزیربه رعایت هنجارهای آن گروه واجتماع است.اندیشمندان معادل داشتن سلامت روانی رابا میانگین وهنجار به خاطر عدم پویایی آن مورد انتقاد گروه قرارداده اند.درحالی که دروجود انسان هرچیزی تحرک دارد،تغییرمی کندونوسان می یابد.خلاقیتهای هنری،کارهای ابتکاری،ازهنجارانحراف دارنداما برای رشد اجتماع ضروری هستند.ازاین رویک رمان نویس خوب ،یک متفکرویک فردخلاق که کارهایشان ازمیانگین وهنجاردوراست ازنظرروانی بیمارتلقی نمی شوند.آیا کسی که بیمارروانی نباشد ازسلامت روانی برخورداراست؟درزندگی هرکس تعارض های روزانه،رنجها،اندوهها،ناراحتیهاوناکامیهایی وجوددارد.درنوجوانان رفتارهای زودگذردیده می شوندکه آنهادرمراحل رشد ازخودنشان می دهند.نوجوانان واکنشهای تند وپرخاشگرانه وعصیان جویانه نشان می دهند،ظاهرابه دیگران بیاعتنایی می کنند وازقوانین اجتماعی عدول می ورزند.هیچ یک ازاین رفتارها نشانه بیماری روانی نیست بلکه رفتارهایی هستند که نوجوان برای رسیدن به استقلال وهویت وتثبیت موجودیت خودازخویشتن نشان می دهد.بنابراین کسی که بیمارروانی نیست الزاما ازسلامت روانی کامل برخوردارنمی باشد(احمدوند،1385،ص5).
نظرآماردانان:
کسانی که باآمارسروکاردارند،بری تعریف افراد بهنجارازمیانگین یامنحنی توزیع عمومی(منحنی زنگوله ای)استفاده می کنند وافرادجامعه راباخصوصیات افرادمیانگین مقایسه میکنند.این روش جنبه آماری داردوفاقد جنبه های بالینی ودرمانی است.بنابراین دیدگاه کسانی که ازمیانگین جامعه انحراف دارندازسلامت روانی بهره مند نمی باشد(میلانی فر،1370،ص18 ).
نظرپزشکان:
پزشکان سالم بودن رانداشتن علایم بیماری تلقی می کنند.این استدلال درموردبرخی بیماری های جسمی نظیربیماری های عفونی ممکن است صدق کند ولی درمورد بیماری های روانی قابل تعمیم نیست.ازبین رفتن علائم بیماری دراثردرمان به این معنی نیست که فردازسلامت کامل برخورداراست.علائم بالا بردن فشارخون یا قندخون با داروازبین می رود وفشارخون وقند به حالت عادی برمی گردد.اما قطع درمان باعث پیدایش علائم بیماری خواهد شد .نبودن علائم بیماری روانی یا از بین رفتن علائم در اثر درمان به این معنی نیست که فرد از سلامت روانی برخوردار است .مثل بیمار مصروع یا برخی بیماران افسرده که با دارو درمانی علائم را نشان نمی دهند اما در واقع به بیماری مبتلا هستند(همان منبع،ص19).
نظر روان پزشکان:
اکثریت روان پزشکان توانایی سازش با محیط ،انعطاف پذیری ،قضاوت عادلانه و منطقی درمواجهه با محدودیتها و فشارهای روانی را ملاک سلامت و تعادل روان می دانند و هدف اصلی از درمان بیماران روانی نبز قادر کردن آنها به زندگی در خانواده و اجتماع و به اصطلاح سازش با محیط است. روان پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می دانند که بین رفتارها وکنترل او در برخورد بامشکلات اجتماعی، تعادلی وجود داشته باشد. انسان و رفتارهای او در مجموع یک سیستم تلقی می شود .برابر این نگرش سیستمی ،عوامل متنوع زیستی انسان،به عوامل روانی اجتماعی او اثر گذاشته و بر عکس، از آن اثر می پذیرد از این رو در بهداشت روانی ،آنچه مورد بحث قرار می گیرد پدیده هایی است که در اطراف انسان وجود دارد و بر کل سیستم اوتاثیر می گذارند و یااز آمتاثر می شوند (همان منبع ،ص20).
نظر روانکاوان:
روان کاوان که روی شخصیت ایده آل تکیه دارند”من” راواسطه بین خواسته های “نهاد” وکنترل ونظارت “من برتر” دانسته وسلامت روان را میانجیگری درست ومنطقی بین دوقدرت نهادومن برترتلقی می کنند. من باید بتواند بین تعارضهای نهاد ومن برترتعادل ایجاد کند وچنانچه ازعهده برقرای تعادل لازم برنیاید بهداشت روانی به هم می خورد وشخص دچا رمشکل روانی می گردد(گنجی،1372،ص29 ).
سازمان بهداشت جهانی (WHO)
ازدید این سازمان ،بهداش روانی دردرون مفهوم کلی بهداشت جای می گیرد وبهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی ،روانی وجسمی.ازنظر این کارشناسان،سلامت فکروروان عبارت است ازقابلیت ارتباط موزون وهماهنگ بادیگران ،تغیر واصلاح محیط فردی واجتماعی وحل تضادها وتمایلات شخصی وبه طورمنطقی وعادلانه ومنا سب.درسال 1948کمیسیون مقدماتی سومین کنگره جهانی بهداشت روانی این تعریف دوقسمتی راارائه داد: الف) بهداشت روانی حالتی است که از نظرجسمی،روانی وعاطفی ،درحدی که بابهداشت روانی دیگران انطباق داشته باشد برای فرد مطلوبترین رشد راممکن می سازد.ب) جامعه خوب جامعه ای است که برای اعضای خود چنین رشدی رافراهم می آورد ودرعین حا ل رشد خودرا تضمین می کند ونسبت به سایرجوامع بردباری نشان می دهد.درسالهای اخیرانجمن کانادایی بهداشت روانی،بهداشت روانی رادرسه قسمت تعریف کردهاست: 1- نگرشهای مربوط به خود 2- نگرشهای مروبط به دیگران(بادیگران راحت بودن 3- نگرشهای مربوط به زندگی (رویا رویی با الزامهای زندگی) .
نمونهایی ازاین نگرشها درجدول زیرآمده است:
– نگرشهای مربوط به خود: تسلط به هیجانهای خود،آگاهی ازصفتهای خود،رضایت ازخوشیها.- نگرشهای مربوط به دیگران: عتلقه به دوستیهای طولانی وصمیمی ،احساس تعلق به یک گروه،احساس مسئولیت درمقابل انسانی ومادی.- نگرشهای مربوط به زندگی:پذیرش مسئولیت ها ،ذوق توسعه امکانات وعلایق خود،توانایی اخذ تصمیمات،ذوق خوب کارکردن. کدام تعریف ازبهداشت روانی درست تراست: به نظرمی رسد که هرتعریف ،گوشه هایی ازواقعیت رابه همراه دارد وتعریفهای سازمان جهانی بهداشت وانجمن بهداشتروانی کانادا جامعترمی باشد(میلانی فر،1370،ص28).
مکتب زیست گرایی :
برابراین مکتب که اساس روان پزشکی راتشکیل می دهد بهداشت روانی زمانی وجود خواهد داشت که بافتها واندامهای بدن به طورسالم رشد کنند.هرنوع اختلال درسیستم عصبی ودرفرآیندهای شیمیایی بدن ،اختلال روانی به همراه خواهد آورد(منصور,1379,ص41).
مکتب رفتار گرایی :
این مکتب درتعریف بهداشت روانی به سازگاری فرد با محیط کید دارد.رفتا رناسالم نیزمثل سایررفتارها دراثرتقویت آموخته می شود.بنابراین ازدید رفتارگرایی ،بهداشت روانیرفتاری است که بامحیط یعنی بانوعی بهنجاری رفتاری ،سازگاری دارد.برخی رفتارگرایانبرای تبیین یادگیری رفتارناسازگار،روی فرآیند تقلید تأکید می کنند.بسیاری ازکودکان پرخاشگری را تنها با مشاهده خوشونت بزرگسالان درتلویزیون یاد می گیرند .از دید این مکتب بهداشت روانی رفتاری است که آموخته می شود(همان منبع,ص44).
مکتب انسان گرایی :
برابردیدگاه این مکتب ،بهداشت روانی یعنی ارضای نیازهای سطوح پایین ورسیدن به سطح خود شکوفایی. هرعاملی که فرد رادرسطح ارضای نیازهای سطوح پایین نگهدارد وازخودشکوفایی اوجلوگیری کند اختلال رفتاری به وجود خواهد آورد(سیدمحمدی,1383,ص39).
مکتب بوم شناختی :
بوم شناختی یعنی مطالعه محیط های زندگی موجودات زنده ومطالعه روابط این موجودات بایکدیگر وبامحیط . برابر این دیدگاه،عوامل موجود در محیط فیزیکی مثل سروصدا یا آلودگی صوتی ،آلودکی هوا،زیادی جمعیت،کوچکی محل سکونت و…می توانند بهداشت روانی فرد رابه خطراندازند(کنجی،1376،ص33و34).
هدف بهداشت روانی :
هدف بهداشت روانی ،ایجاد سلامت روان به وسیله پیشگیری ازابتلا به بیماریهای روانی،کنترل عوامل مؤثردربروزبیماریهای روانی ،تشخیص زودرس بیماریهای روانی ،پیشگیری ازعوارض ناشی ازبرگشت بیماریهای روانی وایجا دمحیط سالم برای برقراری روابط صحیح انسانی است . پس بهداشت روانی علمی است برای بهزیستی،رفاه اجتماعی وسازش منطقی با پیشامدهای زندگی . دربهداشت روانی آنچه بیش ازهرچیزمورد نظر است،احترام به شخصیت وحیثیت انسانی است. روی این اصل ،بهداشت روانی را دانش یا هنری می دانندکه به افراد کمک می کند که با ایجاد روشهای درست روانی وعاطفی بتوانند با محیط خود سازگاری حاصل نمود. وبرای حل مشکلات ازراههای مطلوب اقدام نمایند.(احمدوند،1385،ص9).
پیشگیری :
پیشگیری شامل کلیه تدابیر وفعالیتهایی است که از پیدایش وافزایش بیماریهای روانی درجامعه جلوگیری می کند.وبهداشت روانی درسه سطح مورد بررسی قرارمی گیرد،که عبارت اند ازپیشگیری اولیه،پیشگیری ثانویه وپیشگیری ثالث.
کاپلان (1964) پیشگیری اولیه یا نوع اول دربهداشت روانی همچنین تعریف می کنند:”کاهش درمقداربروزموارد اختلال دریک جامعه ،به وسیله مقابله کردن با شرایط آسیب زا قبل ازاین که ایجاد شوند. هدف آن پیشگیری ازبیمارشدن یک فرد خاص نیست .درمقابل ،کوشش می کندکه ابتلا به اختلالهای روانی را درکل جامعه مورد نظرکاهش دهد.”تأکید اساسی دراین بخش ازپیشگیری،به رویکرد به جامعه نظراست که درآن فعالیتهای پیشگیری متوجه جمعیت سالم است،با این هدف که زمینه های رشد وتحول وتکامل سالم روانی رادرجامعه بوجود آورد. براساس این رویکرد،مفهوم پیشگیری درکودکان ونوجوانان جاذبه ویژه ای برای متخصصان بهداشت روانی به ویژه روانشناسان داشته است.
پیشگیری اولیه:
منظور از پیشگیری اولیه عبارت از جلوگیری از پیدایش بیماری ،به عبارت دیگر علاج واقعه قبل از وقوع است. این پیشگیری اشاره دارد به کاربرد روشها وابزاری که در جلوگیری از ظهور بیماری موثر هستند و رفتارهای مثبت را تقویت می کنند. هدف مداخله در مرحله پیشگیری اولیه جلوگیری از شروع بیماری یا اختلال است ،به نحوی که احتمال وقوع آن را در مقطع زمانی خاص کاهش می دهد .این هدف زمانی تحقق می یابد که عوامل سبب زا را از بین ببریم ،از انتقال وشیوع بیماری جلوگیری کنیم ،عوامل خطر زا را کاهش دهیم ،مقاومت را بالا ببریم ،و سلامتی رااز طریق ایجاد شرایط محیطی مناسب افزایش دهیم.در اساس ،پیشگیری اولیه را می توان در دو دسته از فعالیتهای عمده خلاصه کرد:
1)فعالتهایی که از ایجاد بیماریها یا اختلالهای روانی جلوگیری می کند.
2)مداخله های تحقیقی برای تقویت و تحکیم سلامت جسمی و روانی .
متاسفانه پیشگیری از بیماری های روانی مانند بیماریهای جسمانی وعفونی،روشن،قاطع،مشخص و تنظیم شده نیست و برای اجرای برنامه های پیشگیری در بیمارهای روانی احتیاج به بررسی های زیر داریم :
1)بررسی های اتیولوژیک بیماری های روانی.
2)بررسی های اپیدمیولوژیک بیماری های روانی.
برای اجرای دوبررسی فوق احتیاج به ایجاد وتوسعه مؤسسات بهداشتی ،درمانی،مراکز جامع روانپزشکی،بیمارستان های دولتی،مؤسسا ت آموزشی ونگهداری کودکان عقب مانده ومؤسسات نگهداری افراد سالمند،مراکزمشاوره وراهنمایی ژنتیک ،مراکزراهنمایی وهدایت کودکان،نوجوانان وجوانان درانتخاب رشته های تحصیلی،شغلی(برحسب استعدادوتوانایی آنان) ازدواج ومراکزتعلیم وتربیت کادرفنی ونیروی انسانی برای انجام کارهای تخصصی (پژهشی،خدماتی،آموزشی ،درمانی و…)داریم .
پیشگیری ثانویه:
این پیشگیری عبارت است ازمداخله زودهنگام درشناخت ودرمان سریع نشانگان یک بیماری یا اختلال ورساندن آن به کمترین میزان شیوع (شاملو،1387،ص16).
(میلانی فر، 1370 ) می نویسد درپیشگیری اولیه سعی می شود که باروش بیماریابی ،تشخیص زودرس ،اجرای درمان صحیح وپیشگیری مرتب ازنظردرمانی ازبروزعوارض بیماری کاست .زیرا هرچه بیماری زودترشناخته شود به مراتب کم خطربود،آسا نتردرمان می شود وعوارض وناتوانی حاصله نیزبه مراتب کمترخواهد بود .پیشگیری ثانویه متضمن رعایت مواردزیراست:
1- بیماریابی بمنظورتشخیص ،شناخت فوری بیشترین علائم غیرعادی یا رفتارهای نامتعادل.
2- درمان فوری،زودرس وکامل جهت رفع علائم سبک بیماری پیشگیری از بروز علائم شدید وبرگردانیدن هرچه زودتربیماران روانی به جامعه.
3- درمان پیشگیری و نگهدارنده به منظور پیشگیری از بازگشت عوارض بیماری تا حصول بهبودی کامل.
بطوری که ملاحظه میشود پیشگیری ثانوی مترادف باتشخیص،درمان زودرس وبموقع میباشد.این پیشگیری عبارت است از کاستن از گسترش عوارض جنبی که درحاشیه یک بیماری یااختلال اصل وجود دارد . این بخش اشاره دارد به فعالیتهای توان بخشی که افرادی راکه مبتلابه بیماریهای فرض روانی وطولانی مدت هستند قادرمی سازد که باحداکثرتوانایی های جسمی وروانی واجتماعی خود فعالیت کنند. دراین راستا آموزش مهارتهای شغلی واجتماعی بسیارمفید واقع می شود.(احمدوند،1385،ص11).
خلاقیت:
خلاقیت بیشتر یک فعالیت فکری است و تحقیق در مورد خلاقیت و عناصر تشکیل دهنده آن بیش از یک قرن توسط دانشمندان علوم اجتماعی شروع شد ولی انگیزه اساسی برای پژوهش بیشتر در سال 1950 توسط گلیفورد ایجاد گردید،روانشناسان معمولاًخلاقیت رابه عنوان شکلی از حل مشکلات تعریف می کنندکه ازویژگی های آن ارائه راه حلهایی بدیع،نو و جدید برای مشکلات هنری،علمی یا عملی است.(پیرخائفی،1387،ص15).خلاقیت همچون عدالت،دموکراسی وآزادی برای افراد دارای معانی مختلف است ولی یک عامل مشترک درتمام خلاقیت ها این است که خلاقیت همیشه عبارت است ازپرداختن به عوامل جدیدی که عامل خلاقیت درآنها موجود بوده وبه عنوان مجموع میراث فرهنگی عمل می کند ولی آنچه تازه است ترکیب این عواماً درالگوی جدید است.(سام خانیان،1387،ص15).
تلاشهای خلاقیت وسیله ای برای نوآوری است خلاقیت بیشتر یک فعالیت فکری وذهنی است ونوآوری بیشتر جنبه عملی دارد در حقیقت محصول نهایی عمل خلاقیت است.(خان زاده، 1355،ص29).
خلاقیت عبارت است ازتوانایی عبور از مرز دانسته ها که محدوده عادی است با مزر ندانسته هاست، کسانی مثل گارنرخلاقیت را بالاترین شکل کاربرد تیز هوشی تعریف کرده اند وعده ای دیگرنظیر تورانس آن رامستقل از ضریب هوشی بیشتر از120 ومعتقدند که خلاقیت با ضریب هوشی کمتر از120 همبستگی دارد.(لاری ،1372،ص25).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

پاپالیا (1988) خلاقیت راتوانایی دیدن چیزها دریک نظر نو وغیر معمولی،دیدن مشکلاتی که هیچ کس دیگر امکان تشخیص بودن آنها را نمی دهد وسپس ارائه رهیافت های جدید غیر معمولی واثر بخش می داند(فیشانی ،1377،ص17).
یک متفکرخلاق سعی می کند که چیز جدیدی را ابداع کند یک نقاش خلاق سعی می کند که ایده ها واحساسات هیجانی را به شکلی بیان کند که برای بینده جدید باشد واو را تحت تأثیر قرار دهد یک نویسنده یا شاعر خلاق سعی می کند که همین کار رابرای خوانندگان انجام دهد.دانشمندان خلاق در مورد اکتشافات خود ودیگران می اندیشند وسعی می کنند روشهای جدیدی را برای مطالعه طبیعت ابداع کنند،اصولی را بیان کنند که دربرگیرنده پدیده ها باشد.راه حل های خلاق برخلاف راه حلهایی معمولی راه حلهایی هستند که تاکنون کسی آنها رابیان نکرده است وازآنها استفاده ننموده.یکی ازنتایج تفکر خلاق ممکن است این باشد که راه وروش جدیدی را برای مفهوم ساز ی وبیان جهان اطرافمان مطرح می کند مهمترین خصوصیت تفکر خلاق “جدید” بودن آن است (علوی،1379،ص153).
به نظرمی رسد قسمت زیادی ازتفکر خلاق به صورت ناخودآگاه انجام می پذیرد ظهور ناگهانی تفکر جدید رابینش می گویند(همان منبع،ص154).
تفکر خلاق تفکری است که درآن فرد به حل مشکلات سخت وبه ظاهر حل نشدنی پرداخته واینکه برای مسائل حل نشده گذشته راه حلهای تازه ای می یابد معمولاًاین نوع تفکر به ابداع واختراع منجر گشته ونتیجه آن نوآوریهای علمی هنری،کشاورزی صنعتی وهمچنین پیدا کردن بینشهای جدید در مسائل مختلف سیاسی،کشاورزی،صنعتی اجتماعی واقتصادی می باشد.داشتن تفکرخلاق وگرایش به خلاقیت از بارزترین توانایی های انسان وارزشمندترین هدف تربیتی درهر جامعه همان پرورش خلاقیت است چون تربیت خلاقیت درهر جامعه ارتباط تنگاتنگی با پیشرفتهای اقتصادی اجتماعی وفرهنگی دارد.نکته ای که مربیان ومعلمان بایستی درفرآیند پرورش تفکر دانش آموز مورد توجه قرار دهند این است که نباید موقعیت کارخود را شخصاً انتخاب کنند معلمان باید شدیداً به این مسئله توجه کنند که تفکر امری نیست که معلم به دلخواه به دانش آموزان تحمیل کنند،اما ایجاد موقعیت های خوب ومطلوب وفرصت مناسب برای اندیشیدن ازوظایف اصلی آنان بخصوص معلمان با تجربه است
وکیلییان،1385،ص175).
خود خلاق:
مطالعات وتحقیقات پی گیر آدلر سرانجام اورا صاحب این عقیده کرد که شخصیت آدمی فقط از استعدادهای غریزی وارثی وتأثیرات محیط خارجی وفعل وانفعالاتی که حاصل می کنند تشکیل نمی شود بلکه در میان خلاقیت وابتکاری هم در کار است به این معنی که آدمی برای ارضای تمایل برتر جویی خود عوامل زیستی واجتماعی را در تجارب تازه وفعالیت های ابتکاری مورد استفاده قرار می
دهد،این ابتکار وخلاقیت مظاهر”خود اخلاق “هستند(همان منبع،ص176).
خود اخلاق با همه شباهتی که با شیوه زندگی دارد بجز آن است.شیوه زندگی بخودی خود جنبه ی واکنشی ومکانیکی دارد در صورتی که خود خلاق میان محرکهای خارجی وپاسخ هایی که باید به آنها داده شود قرار دارد ودر چگونگی وصدور پاسخ ها دخالت می کند یعنی ابتکار به خرج می دهد.
شیوه زندگی کسان دیگر فرق دارد می سازد.به ابتکار وخلاقیت می پردازد وچیزی را که نبوده است به وجود می آورد.طبق این نظریه هر کس معمار و سازنده بنای شخصیت خویشتن است واین بنا رابا مواد خام وراثت وتجارت زندگی به وجود می آورد،هم پدیدآورنده هدف است هم ایجادکننده ی وسائل
نیل بدان به عبارت دیگر آدمی می تواند حاکم بر سرنوشت خود باشدنه محکوم آن(سپاسی،1384،ص120).
تعریف متعدد از خلاقیت:
آمرزش چگونه اندیشیدن خصوصا اندیشیدن انتقادی وخلاق وچگونگی حل مسأئل از جمله هدف های آموزش وپرورش است اما ما نمی خواهیم دانش آموزان ودانشجویان گفته های یا نوشته هارا حفظ کنند بلکه انتظار واصرار داریم در باره آنها بیندیشند تا خود نیز به نکات تازه ای دست یا بند وفقط به انها بیندیشند نه آنچه که از دیگران گرفته اند.خلاقیت صفت یا فرایندی است که هر محصول دارد،تا حدی از آن را ابراز کند(شعاری نژاد،1380،ص351).
خلاقیت توانایی اینکه به هر چیزی آن چنان که دیگران نگاه می کنند اما در آن چیزهایی را ببینیم که دیگران نمی بینند،خلاقیت دریافتن وشناختن آنچه که دیگران درنیافته ونشناخته اند.کشف راها وروش های تغییر دارد که دیگران متوجه آنها نشده اند.خلاقیت مستلزم تفکر متفاوت اندیشیدن است.خلاقیت توانایی کوشش برای آزمون سایر روشها وشیوه ها خلاقیت فرایندی است که در برخورد با مسائل پیذا می شود واز غیر منتظره ناشی می شود(همان منبع،ص352).
ورتون:خلاقیت راتوانایی درایجاد اندیشه ها نظریه ها،بینش ها واشیاء جدید وبازسازی مجدد درعلوم و سایرزمینه ها می دانن که محور اصلی تعریف ورتون همان تازگی و ارزش است (همان منبع ،ص353).
اشتنبرگ:تفکر خلاق راقدرت ابتکار انعطاف پذیری وحساسیت دربرابر نظریاتی می داند که یادگیرنده را قادر می سازد خارج ازتفکر نامعقول به نتایج متفاوت وموادی بیندیشد که حاصل آن رضایت شخص وخشنودی دیگران خواهد بود درفرهنگ روانشناسی ها آمده است که خلاقیت همان تمایل به ذوق وابداع گری است که درهمه افراد به طور بالقوه وجود دارد که با محیط اجتماعی وفرهنگی ارتباط دارد .شرایط مناسب لازم است که این تمایل طبیعی به خود شکوفایی برسد (خان زاده،1355،ص50).
مایروایزیرک:تعریف ساده وروشنی ازخلاقیت ارائه می دهد.خلاقیت توانایی حل مسئله ای است که قبلاً آنها رانیاموخته است.این تعریف شامل دوعنصر است:1- راه حلی که مسئله را حل کند2- این راه حل برای کسی که مسئله را حل کند تازه باشد(همان منبع،ص51).
خلاقیت ازدیدگاه فروید:
فروید بنیانگذارروانکاوی نظرات متفاوتی رادرارتباط با منبع وخاستگاه خلاقیت ارائه میدهدکه عبارت
است از:1- منبع خلاقیت همان تضاد است .2- خلاقیت افکار واندیشه های تازه درتقلیل واضطراب ناشی ازتضاد تأثیردارد.3- تفکرخلاق شکل عالی تخیلات آزاد و بازی های دوره کودکی است.
4- فرد مبتکروخلاق معمولاً افکار وعقاید تازه را می پذیرد.5- تجربیات دوران کودکی درپیدایش افکار تازه کاملاً تأثیر دارد،این افکار ادامه همان تجربیات پیشین آنهاست(فیشانی،1377،ص68).
خلاقیت از دیدگاه گیلفورد:
گیلفورد خلاقیت رابا تفکر واگرا(دست یافتن به رهیافتهای جدید برای حل مسأله)در مقابل تفکر همگرا (دست یافتن به پاسخ صحیح)مترادف می دانست.درنظریه گیلفوردتفکر واگرااز چند عامل مختلف تشکیل یافته که به شرح زیر است:
سیالی(روانی):تولید تعدادی اندیشه دریک زمان معین.
انعطاف پزیری (نرمشی):تولید اندیشه های متنوع وغیرمعمول وراه حل های مختلف برای یک مسئله.

تازگی(اصالت):استفاده ازراه حل های منحصر بفرد ونو.
گسترش(بسط):تولیدجزئیات وتعیین تلویحات وکاربرد ها .
ترکیب:کننار هم قرار دادن اندیشه های ناهمخوان.
تحلیل:شکستن ساختارهای نمادین به عناصر تشکیل دهنده.
سازمان دادن:تغییرشکل دادن طرح ها،کارکردها ومواداستفاده(سیف،1382،ص41).
خلاقیت از دیدگاه والاس:
فرایند خلاقیت از دیدگاه والاس به 4مرحله زیر تشکیل می شود:
1-آمادگی:مرحله ای است که در آن هم جوانب مسأله مورد تحقیق وبررسی قرار می گردد ودراصل دوره ای ازشناسایی مسأله وجمع آوری حقایق به شمار می رود یکی ازروشهای مفید دراین زمینه مطالعه عقاید ونظرات دیگران درباره آن موضوع است فرد با آشنایی با نظرات دیگران ومراحلی که
طی کرده اند بسیاری ازواقعیتها ومشکلات وموانعی را که درکار خودوجود دارد بهتر درک می کند اما بعد ازآن برای رشد افکار خویش باید نظریه های دیگران را رها نماید(همان منبع،ص42).
2- نهفتگی:دراین مرحله ظاهراً نوعی توقف درکارها دیده می شود وفرد هیچ گونه تلاش برای رسیدن به نتیجه انجام نمی دهد دراین مرحله ممکن است حتی راجع به خود مسأله هم فکر نشود وبعضی ازروانشناسان معتقدند که دراین مرحله ذهن ناخودآگاه آن رادنبال می کند.گاهی دیده شده بعضی از افراد مسئله ای را که روی آن کار می کنند به عمد کنار می گذارند وبه فعالیت های دیگران می پردازند تا برای حل مسئله آمادگی کافی به دست آورند.
3- اشراق : این مرحله درفرایند خلاقیت جایگاه خاصی دارد دراین مرحله فرد خلاق اندیشه،مفهوم یا راه حل مسأله رابه طور ناگهانی درمی یابد فرد خلاق ودرطول کار طبیعتاً با موانعی برخورد می کنند که کار او را دچار وقفه می سازد وامکان هرگونه پیشرفت را از او سلب می کند ولی ناگهان موضوع روشن می گردد وفرد می تواند همه موانع را از سرراه بردارد(همان منبع،ص43).
4- اثبات:مرحله ای است که درآن ایده ای که طی سه مرحله قبلی به دست آمده است مورد سنجش قرار می گیرد تااعتبار یا عدم اعتبار آن معلوم شود گرچه این مراحل عموماً رعایت نمی شود اما بدین معناست که آنها راباید بطور تغییر ناپذیری درهروله اتفاقی بیفتد یا اینکه دریک توالی زمانی روی بدهد هر مرحله ممکن است نمایان گرها ویا سالها طرح ریزی یا مطالعه باشد درحالی که درسایر موارد این مرحله می تواند دریک روز اتفاق بیفتد به اعتقاد جیمز گالاگر(1974) همه آنهایی که افراد خلاق رامورد مطالعه قرار می دهند با این نظر موافقند که دراین فرایند یا توالی مراحلی وجود که فرد خلاق دراعمال خلاقه اش آنها راطی می کنند اگرچه تاکنون واژه های بسیار گوناگون برای توصیف این مراحل بکار رفته است اما واژه های پیشنهادی والاس(1926) بیشترین کاربرد رایافته است.همان طور که گفته شد والاس فرایند خلاقیت راشامل چهار مرحله می داند(آمادگی ،نهفتگی،اشراق،اثبات) بر
اساس این چهارمرحله می توان جدولی شناختی می باشد.عامل شخصیتی دریک متخصص دارای تفکر واگرا چنان است که احتمالاً تاحدودی فردی ناهماهنگ محسوب می شود که تشخیص آن برای دیگران ممکن نیست(گالاگار،ترجمه مهدی زاده،1368،ص62).
عمل فکری عمده درمرحله ای اثبات، تفکرهمگرا وارزشیاب احساس می کند که با قضاوت کردن در ایده ها واشخاص نیازمند است با اعتقاد گالاگر(1974)دلیل متقاعد کننده ای وجود دارد که توجه بیش از حد به هر یک از این مانع از رشد استعدادها در مراحل دیگرشود به عنوان مثال ،استعدادعالی در تفکر همگرا احتمالا موجب آن می شودکه فرد در اظهار نکردن مردد باشدمگر آنکه دلیل محکمی برای نظریاتش وجود داشته باشد،دانش آموزی که از روی عادت با این تعریف پاسخ می دهد یقینا” شخصیت یا نگرش لازم برای تن دادن به خطر راکه مستلزم تفکر واگراست به دست نخواهد آورد وبا همین نمو فردی که در تفکر واگرا متخصص می شودممکن است آنقدر به نامرتبتی دچار شود که قادریا علاقمند نباشدکه هیچ یک از این مراحل (که ظاهرادرلحضه معین از زمان احتیاج است)تقویت کنیم.درجدول (1-2)ملاحظه می شود که عوامل شخصیتی ونگرش مورد لزوم برای خوب اجرا کردن
فردی که سخت کوش،صمیمی دارای انگیزه های عالی است می توان با جمع آوری حقایق واطلاعات شخصیتی یا نگرش مورد لزوم در یک متخصص حافظه شناختی چنان است که نیاز اوبه درست بودن ومورد تأیید قرار گرفتن از پاسخهای غیرعادی،منفرد دورازمسیراصلی می باشد خطراحمق جلوکردن را(چیزی که درتفکرواگرا باید پذیرا شود) برای او غیرقابل تحمل است به مقدار زیاد ازمنابعی مانند کتابهای مرجع ودایره المعارفِ ضمیر خود رانشان داده اما عامل اوفقط با جمع آوری حقایق موافق است،زیرا این برای کسب یک منزلت فکری خاص روش بسیار مطمئن وتأیید شده است عمل فکری عمده درمراحل نهفتگی واشراق تفکر واگرا است دراینجا فرد سعی می کند،دیدی تازه نسبت به مطالبی که جمع آوری شده است پیدا کند طریقی تازه برای سازمان بندی آن بیابد وبه آن یگانگی دست یابد.که قبلاً آن را درک نکرده است.این فردرامکلف می کندکه یک رشته پرسشهای فکری داشته باشد وازاشتباه نهراسد،مراحل آمادگی واثبات تا حدودی متفاوت با عوامل شخصیتی ونگرشهای مورد لزوم برای خوب اجرا کردن مراحل آمادگی واثبات تا حدودی متضاد با عوامل شخصیتی ونگرشهای مورد لزوم درمراحل نهفتگی واشراق می باشد درواقع تنها یک فرد استثنایی توانایی آن را دارد که یکی ازاین استعدادها را به نفع دیگری مسکوت بگذارد وشاید به این علت است که فرد واقعاً خلاق درفرهنگ دیگرنادروکمیاب است حکم کمیاب رادارد(همان منبع،ص64).
مراحل فرایند خلاقیت
قالب مورد نیازعمل فکری عمدهعامل شخصیت یا نگرش مورد نیازآمادگی
مرتب به خوبی سازمان یافته حافظه شناختی سخت کوش،توجه مداومنهفتگی
نامرتبتفکر واگراآزادی فکریاشراق
اغلب مخشوش ونامنسجمتفکر واگراریسک کردن،تحمل شکست وابهاماثباتمرتب،به خوبی سازمان یافته به هرروش بیان شدهتفکرواگرا،

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید